مهدویت موضوعی قطعی و یقینی است و نه تنها جایگاه جدی نزد شیعیان و اهل سنت دارد بلکه در ادیان الهی حتی آن دسته‏ای که با تحریف‏های گسترده‏ای در آن روبه‌رو هستیم، ریشه‏های مهدویت هنوز پابرجا است اما نکته‏ای که می‏خواهم بر روی آن تأکید کنم این مطلب است که اگر ما امروز درباره‌ی تلقی و تعبیر نادرست و انحرافی از مهدویت سخنی می‏گوییم این به آن معنا نیست که بتوان در اصل مهدویت خدشه‏ای وارد ساخت.

زمانی که سیر تاریخی مهدویت را دنبال می‏کنید متوجه خواهید شد امت معتقد بودند مهدی(عج) ظهور خواهد کرد. اتفاقاً همین اعتقاد قطعی باعث شده است عده‏ای در طول تاریخ تلاش کنند از ماهیت اصیل مهدویت سوءِ استفاده کنند. ماجرا نیز صرفاً به دوره‌ی پس از غیبت امام زمان(عج) برنمی‏گردد، ما پیش از ولایت حضرت مهدی(عج) با جریان‏هایی روبه‌رو هستیم که با ادعای مهدویت، قیام می‏کنند که از آن جمله می‏توان به قیام «حسنی‏ها» در دوره‌ی امام جعفر صادق(ع)، قیام «محمد نفس زکیه» و پدرش «عبداله محض» اشاره کرد که مدعی بودند مهدی هستند.

البته مشخص بود که امام معصوم(ع) از پیوستن شیعیان به قیام این‌ها جلوگیری می‏کند اما به خاطر ظرفیت‏هایی که در مهدویت وجود داشت و اعتقادی که امت پیامبر از شیعه و سنی به این بحث داشتند این امکان فراهم شده است که در طول تاریخ جریان‏هایی انحرافی از میان شیعیان و اهل سنت به پا خیزند.

از جمله این جریانهای انحرافی می‏توان از قیام فردی به نام «مهدی» که از اهل تسنن بود نام برد که صد و چند سال پیش در «سودان» اتفاق افتاد. به هر حال حول و حوش و اطراف مهدویت و ظهور کسانی بوده‏اند که با انگیزه‏های شخصی خواسته‏اند از باور مردم نسبت به این حقیقت سوءِ استفاده کنند.

امروز گاهی از سوی برخی جریان‏ها این گونه القاء می‏شود که جامعه و کشور به شکل مستقیم از سوی امام زمان(عج) اداره می‏شود، جدای از ایرادات فراوانی که به این نظر می‏توان وارد دانست از جمله معضلاتی است که در این صورت به پای حضرت نوشته می‏شود، این تلقی حاصل یک فهم غلط از ولایت فقیه و مصداق انحرافی آشکار در مسأله‌ی مهدویت است.

متأسفانه بعضی ادعا می‏کنند که  مسأله‏ی ولایت فقیه متعلق به دوره‌ی غیبت است، در حالی که به هیچ عنوان این گونه نیست. ولایت فقیه جانشینی امام معصوم(ع) است به نصب عام. این نصب می‏تواند در زمان امام معصوم(ع) صورت گرفته باشد یا بعد از امام باشد. اصلاً یکی از مهم‌ترین ادله‌ی ولایت فقیه، مقوله‌ی «معمربن‏حنظله» است. این راوی حدیث، خدمت امام صادق(ع) می‏رسند و عرض می‌نمایند: «آقا! دو نفر از شیعیان سر مسأله‏ای که به حکومت مربوط است و به قضاوت – کاری که به سلطان مربوط است یا به قاضی- اختلاف دارند. اجازه هست این دو به حاکمانی که از جانب شما نیستند مراجعه کنند؟» امام فرمودند: «خیر! راوی می‏پرسد پس چه کنند؟» امام برای آن دو ولی فقیه تعیین می‏کند و می‏فرماید: «من این فرد را حاکم قرار داده‏ام.» ملاحظه می‏کنید که امام صادق(ع) در عصر خود به نصب عام، ولی فقیه تعیین می‏کند، این طور نیست که ولایت فقیه صرفاً در دوره‌ی غیبت، واجد معنا باشد.

اصلاً گریزی هم جز این نبوده است؛ به هر حال آن زمان سرزمین اسلام سرزمین بزرگی بوده و طبیعی است که امام معصوم(ع) افرادی را برای ارایه‌ی امور عقیدتی و حکومتی، می‏گمارده است. امام معصوم(ع) همه جا شخصاً نمی‏تواند حکومت کند. فرض کنید دوره‌ی حکومت امام علی(ع)، حضرت در کوفه مستقر بودند و افرادی را از طرف خود به جاهای مختلف می‏فرستادند، برخی از این افراد ولایت داشتند و برخی صرفاً کارگزار بودند. برخی از این مأموران حاکم کل نبودند، مأموریتی را انجام می‏دادند و برمی‏گشتند اما برخی مثل «مالک‏اشتر» ولی بودند. از جانب امام(ع) به این قبیل افراد امور مربوط به قضاوت، لشکری و کشوری تفویض شده بود.

یکی از ادله‏های ولایت فقیه، خطبه‌ی 31 نهج‏البلاغه است که امیرالمؤمنین(ع) در آن خطبه می‏فرمایند: «کسی را که می‏خواهیم حاکم کنیم، شش شرط دارد، بعد در ادامه شروط را می‏شمارند که عالم باشد، ترسو نباشد، ظالم نباشد، رشوه‏گیر نباشد و قس‏علی‏هذا پس اگر امروز کسی ادعا کند که ما وارد دوره‌ی ظهور امام معصوم(ع) شده‏ایم، باید گفت به فرض که این رخداد اتفاق افتاده باشد اما نمی‏توان از این عبارت که «ما وارد دوره‌ی ظهور شده‏ایم» نتیجه گرفت که «تبعیت از ولایت فقیه دیگر واجب نیست.»

- در دوره‌ی غیبت امکان رابطه با امام عصر(عج) وجود دارد. برخی از این امکان به عنوان ظهور جزیی یاد می‏کنند، ظهور جزیی یعنی این که امام معصوم(ع) در پرده‌ی غیبت قرار دارند اما ممکن است یک وقت فردی، عالمی خدمت امام برسد. علمای شیعه و بزرگانی هم در این‏باره تألیفاتی داشته‏اند اما نکته این‌جاست که این رابطه یا دیدار نباید وسیله‏ای برای دکان و بازار درست کردن باشد، به هیچ وجه بزرگانی که در دوره‌ی خودشان ارتباطی با امام داشته‏اند آن را فاش نکرده و اظهار می‌داشتند که از طریق یک واسطه این مطالب را شنیده‏اند، این بزرگان می‏دانستند که اگر این رابطه‏ها علنی شود ماجرای تکالیف و احکام به هم می‏خورد.

طبیعی است بهترین فرصت برای کذاب‏ها فراهم می‏شود. دقیقا همین است. اصلاً وقتی می‏گوییم تکالیف و احکام به هم می‏خورد به همین معنا است، یعنی وقتی به کسی که ادعا می‏کند با امام زمان(عج) ارتباط دارد می‏گویید چرا فلان مسأله و موضوع را رعایت نمی‏کنید، چرا به مال مردم دست درازی می‏کنید، چرا فلان واجب شرعی را زیر پا می‌گذارید، می‏گوید من با امام مرتبط هستم. به خاطر همین است که باب این ادعاها را بسته‏اند، به تعبیر آن بیت معروف «هر که را اسرار حق آموختند/ مهر کردند و دهانش دوختند» ادعای رابطه با امام زمان(عج) انحرافی خطرناک است، مگر نه این است که بابیت و بهاییت از همین جا آغاز شد، یک سری افراد آمدند و گفتند ما باب و راه رابطه با امام زمان(عج) هستیم.

ظرفیت‏های انگیزشی و محرکی که در مهدویت وجود دارد باعث شده است فرصت طلب‏ها و منحرفان مانند پشتیبانی‏های پشت پرده‌ی انگلستان از بابی‌گری و جریان‏های تحریف مهدویّت همواره به چشم طمع و طعمه به این موضوع نگاه کنند . درعلوم سیاسی به این توطئه‏ها، توطئه‏های خوب می‏گوییم، یعنی توطئه‏ای که نتوانی ثابت کنی اما به هر حال این مسأله وجود دارد که قدرتمندان در طول تاریخ تلاش کرده‏اند از اعتقادات مردم در جهت غارت منابع معنوی، ثروت و سرمایه‌ی مادی آن‌ها سو استفاده کنند، بنابراین احتمال این توطئه‏ها به هیچ وجه بعید نیست. شما وقتی به سرچشمه‏های بابی‏گری و بهایی‏گری نزدیک می‏شوید، مشاهده می‌کنید اول نیامدند بگویند ما مذهب و دین جدیدی آورده‏ایم. گفتند رهبر ما با امام زمان(عج) رابطه دارد و امام معصوم(ع) دستور داده که برخی از احکام از جمله حکم «حجاب»، برداشته شود. آن‌ها در واقع با طراحی مسایلی خاص می‏خواستند افرادی که ضعیف‏النفس هستند را دور خودشان جمع کنند، هم‌چنان که این اتفاق افتاد و یک سری افراد را در دشت قزوین جمع کردند و بعد هم نماینده‌ی باب آمد و گفت در آستانه‌ی ظهور امام زمان(عج) حکم حجاب، برداشته شده است .

 

دکتر «سید مجتبی عزیزی»، دانش‏آموخته‌ی معارف اسلامی، علوم سیاسی و عضو هیأت علمی دانشکده‌ی الهیات، معارف اسلامی و ارشاد دانشگاه امام صادق(ع)

 

نوشته شده در تاریخ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391    | توسط: مشکان    |    | نظرات()